|
|
نوشته شده در چهار شنبه 15 بهمن 1393
بازدید : 1350
نویسنده : Admin
|
|
مزدا 323 قرمز رنگ، تا به نزدیکی دختر جوان رسید به طور ناگهانی ترمز کرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حرکت ایستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جایی که پنجره جلو دقیقا روبروی دختر جوان قرار گرفت این اولین خودرویی نبود که روبروی دختر توقف می کرد ، اما هریک از آنها با بی توجهی دختر جوان به راه خود ادامه می دادند . دختر جوان، مانتوی مشکی تنگی به تن کرده بود که چند انگشتی از یک پیراهن بلند تر بود . شلواری هم که تن دخترک بود ،همچون مانتویش مشکی بود و تنگ می نمود که آن هم کوتاه بود و تا چند سانتی پایین تر از زانو را می پوشاند . به نظر می آمد که شلوار به خودی خود کوتاه نیست و انتهای ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهمیتی به مزدای قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم کرد و به راننده گفت :" بفرمایید؟" . مزدا مسافری نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره ای بود که عینک دودی ظریفی به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلی و با بیانی محترمانه گفت : " خوشحال میشم تا جایی برسونمتون". دختر جوان گفت : "صادقیه میرما". پسر جوان بی درنگ سرش را به نشانه تائید تکان داد و پاسخ داد : " حتماً، بفرمایید بالا ". دخترک با متعجب ساختن پسر جوان، صندلی عقب را برای نشستن انتخاب کرد
مشاهده کامل داستان در ادامه مطلب دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016 - دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
داستان کوتاه ,
,
:: برچسبها:
داستانهای کوتاه ,
داستان کوتاه ,
داستان کوتاه زیبا ,
داستان ,
حکایت ,
داستان جنجالی ,
داستان زیبا و جنجالی ,
داستانک کوتاه ,
رمان زیبا ,
نوشته شده در چهار شنبه 15 بهمن 1393
بازدید : 1515
نویسنده : Admin
|
|
مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان اتومبیلش پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد.
هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی پیچ های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب پیچ ها را برد.
مرد حیران مانده بود که چکار کند. تصمیم گرفت که ماشینش را همان جا رها کند و برای خرید پیچ چرخ برود. در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی
آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟
دیوانه لبخندی زد و گفت:« من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!» دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016 - دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
داستان کوتاه ,
,
:: برچسبها:
داستانهای کوتاه ,
داستان کوتاه ,
داستان کوتاه زیبا ,
داستان ,
حکایت ,
داستان جنجالی ,
داستان زیبا و جنجالی ,
داستانک کوتاه ,
رمان زیبا ,
نوشته شده در چهار شنبه 15 بهمن 1393
بازدید : 1124
نویسنده : Admin
|
|
استادمون امروز در آخر کلاس ، برای جمع بندی حرفاش گفت : به قول گالیله:بیچاره مردمی که نیاز به قهرمان دارند !
هدی که یکی از همکلاسی های باهوش کلاسمونه هم تند و سریع گفت : بیچاره مردمی که قهرمان ندارند !
آقای دکتر ... با بی تفاوتی گفت : خانم محبی ! این نظر شخصی شماست !! و خواست از کلاس بره بیرون که هدی گفت : این جمله من نیست ، این جمله حکیم ارد بزرگ در کتاب سرخ است
استادمون هم گفت : من نه نظریه قاره کهن حکیم و نه کهکشان اندیشه و نه حتی جملاتش را قبول ندارم ... و هدی هم گفت : این نظر شخصی شماست !
استاد بد اخلاقمون آتیش گرفت : وایساد و با صورت و گوش های سرخ ، نیم ساعت هر چی فحش و دری وری به دهنش می رسید به حکیم ارد بزرگ داد !
من هم که عاشق افکار ارد بزرگم داغون شدم چند بار دستم رو بردم بالا که به استاد بگم بابا ول کنین چرا بحث رو شخصی کردین ! چرا بجای استدلال نظری ، فحش میدین ؟! اما آقای به اصطلاح دکتر بی ادب نزاشت حرفمو بزنم ...
وقتی که در کلاس رو محکم کوبید و رفت همکلاسی ها دور صندلی هدی که اشک دور چشای قشنگش جمع شده بود رو گرفتن و می گفتن انتقام ما رو از این مردک گرفتی ! دم حکیم گرم !!! یکی از پسرای کلاس گفت : ارزش قهرمان رو الان می فهمیم دو ترمه این جناب استاد پدر هممون رو در آورده اما امروز پدر خودش درآمد چون ما قهرمانی مثل خانم محبی داشتیم . هدی خندش گرفت جالب بود چشماش پر اشک اما لبهاش می خندید ...
آره به قول حکیم ارد بزرگ :
بیچاره مردمی که قهرمان ندارند . دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016 - دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
داستان کوتاه ,
,
:: برچسبها:
داستانهای کوتاه ,
داستان کوتاه ,
داستان کوتاه زیبا ,
داستان ,
حکایت ,
داستان جنجالی ,
داستان زیبا و جنجالی ,
داستانک کوتاه ,
رمان زیبا ,
نوشته شده در چهار شنبه 15 بهمن 1393
بازدید : 1535
نویسنده : Admin
|
|
جشن چهارشنبه سوری بود ، حکیم ارد بزرگ (بزرگترین اندیشمند معاصر ایرانزمین) را دیدم که به پایکوبی و شادی جوانان می نگرد .
به سوی ایشان رفتم و گفتم : زندگی من خالی است گوشه گیری را دوست دارم از دیگران می ترسم حس می کنم هیچ پنجره بازی در زندگی من وجود ندارد ، نگاه همگان مرا آزار می دهد . حکیم فرمود : می توانی با دیگران بازی کنی ؟ گفتم : بازی ؟ حکیم گفت : آری بازی های شاد ، بازی های گروهی ... با بازی دوباره جوانه می زنی و به یاد می آوری که باید با همگان همراه باشی و هم نوا ... به یاد می آوری ارزش حضور آدمها را ... حکیم چند لحظه یی ساکت بود و ادامه داد : جام زندگی را تنها با می ، مهر و دوستی پر کن . محو گفتار حکیم بودم .
که حکیم بزرگ با خنده فرمود : پس حالا به میان جوانان رو ، از روی آتش تنهایی بپر .. دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016 - دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
داستان کوتاه ,
,
:: برچسبها:
داستانهای کوتاه ,
داستان کوتاه ,
داستان کوتاه زیبا ,
داستان ,
حکایت ,
داستان جنجالی ,
داستان زیبا و جنجالی ,
داستانک کوتاه ,
رمان زیبا ,
نوشته شده در چهار شنبه 15 بهمن 1393
بازدید : 1177
نویسنده : Admin
|
|
بد اندیشی به حکیم ارد بزرگ دشنام می داد ، که فلان اندیشه شما درست نیست ، و فلان حرف شما بد است و ... حکیم به آرامی و مهر با او سخن می گفت . چون بد اندیش رفت نزدیک حکیم بزرگ شدم و گفتم چرا پاسخی شایسته ، به او ندادید ؟! حکیم فرمود : پاسخ دادم . به ایشان گفتم شما مهربانی کردید و این درست نبود . حکیم با تبسم فرمود : کردار و گفتاری شایسته تر از مهر و مهربانی نیافته ام . دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016 - دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
داستان کوتاه ,
,
:: برچسبها:
عسل بدیعی ,
حکیم ارد بزرگ ,
داستانهای کوتاه ,
داستان کوتاه ,
داستان کوتاه زیبا ,
داستان ,
حکایت ,
داستان جنجالی ,
داستان زیبا و جنجالی ,
داستانک کوتاه ,
رمان زیبا ,
نوشته شده در چهار شنبه 15 بهمن 1393
بازدید : 1206
نویسنده : Admin
|
|
من اهل روستایی در نزدیکی شموشک سفلی در استان گرگان هستم ، در نزدیکی روستای ما یک تابلو سبز رنگ هست که با رنگ سفید رویش نوشته : "شادی بر سراپرده خانه نابود کنندگان دشت ها و جنگل ها ، نخواهد نشست . حکیم ارد بزرگ" ... اما من اینجا آدمهای زیادی را می شناسم که با بریدن شبانه درختان ، روزها مست و شاد به ما فخر می فروشند ... دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016 - دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
داستان کوتاه ,
,
:: برچسبها:
عسل بدیعی ,
حکیم ارد بزرگ ,
داستانهای کوتاه ,
داستان کوتاه ,
داستان کوتاه زیبا ,
داستان ,
حکایت ,
داستان جنجالی ,
داستان زیبا و جنجالی ,
داستانک کوتاه ,
رمان زیبا ,
نوشته شده در چهار شنبه 15 بهمن 1393
بازدید : 1381
نویسنده : Admin
|
|
به حکیم ارد بزرگ گفتم چرا ایرانیان نام مردگان خویش را بر زندگان می گذارند ؟ و چرا از نام های منفوری نظیر اسکندر ، چنگیز و تیمور و ... که به سرزمین مادریمان یورش آورده و ایرانیان را قتل رسانده اند بهره می گیرند ؟
حکیم پاسخ داد : از گردش زمانه آموختم که نباید نام مردگان خویش را بر زندگان بگذاریم . پدران و مادرانی که نام های دشمنان تاریخی ایرانزمین را بر فرزندان خویش می گذارند نادان هستند . دستگاه دیوانسالاری باید پیشدار نامگذاری های ضد ایرانی باشد . دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016 - دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
داستان کوتاه ,
,
:: برچسبها:
عسل بدیعی ,
حکیم ارد بزرگ ,
داستانهای کوتاه ,
داستان کوتاه ,
داستان کوتاه زیبا ,
داستان ,
حکایت ,
داستان جنجالی ,
داستان زیبا و جنجالی ,
داستانک کوتاه ,
رمان زیبا ,
نوشته شده در چهار شنبه 15 بهمن 1393
بازدید : 1393
نویسنده : Admin
|
|
آن زن تنها می گفت : بزرگترین اشتباه زندگیم آن بود که از روی ترحم ، با همسرم به دیدار دختر جوانی که هیچ نداشت می رفتم و به او صدقه می دادم . امروز او همسر ، شوهرم گشته و من آوره خیابان های شهر ...
به او گفتم کاش این جمله حکیم ارد بزرگ را می دانستی که : همسر خویش را به دیدار دوستان زن و مرد تنهای خویش نبریم . دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016 - دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
داستان کوتاه ,
,
:: برچسبها:
عسل بدیعی ,
حکیم ارد بزرگ ,
داستانهای کوتاه ,
داستان کوتاه ,
داستان کوتاه زیبا ,
داستان ,
حکایت ,
داستان جنجالی ,
داستان زیبا و جنجالی ,
داستانک کوتاه ,
رمان زیبا ,
نوشته شده در چهار شنبه 15 بهمن 1393
بازدید : 583
نویسنده : Admin
|
|
در تذکره دولت شاه آمده است : همراه با سپاه پادشاه ایرانزمین سنجر شاه سلجوقی (یکی از اجداد حکیم ارد بزرگ) در نزدیکی رادکان خراسان بودم دیدم که بر فراز سایه بان و چادر پادشاهی گنجشکی آشیانه بساخت و تخم نهاد ، چون هنگام کوچ رسید پادشاه به یکی از اتابکان گفت: همین جا بمان و نگاهبان آشیانه گنجشک باش تا گنجشک بچه بپرورد و بپراند ، تا آن زمان سایه بان را فرو نیاور و نگاهبان باش ...
سنجرشاه ، دلی نرم داشت دانا و فهمیده بود به هر روستایی درآمدیم مردم به پیشواز شاه می آمدند و او را می ستودند ... دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016 - دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
داستان کوتاه ,
,
:: برچسبها:
عسل بدیعی ,
حکیم ارد بزرگ ,
داستانهای کوتاه ,
داستان کوتاه ,
داستان کوتاه زیبا ,
داستان ,
حکایت ,
داستان جنجالی ,
داستان زیبا و جنجالی ,
داستانک کوتاه ,
رمان زیبا ,
نوشته شده در چهار شنبه 15 بهمن 1393
بازدید : 657
نویسنده : Admin
|
|

اون روزاصلاحالم خوب نبود چند دقیقه قبلش در یک سایت خبری خونده بودم که "عسل بدیعی بازیگر سینمای ایران درگذشت" حسابی حالم گرفته شد به بخش تصاویر سایت گوگل رفتم و عکس های این بازیگر زیبا را دیدم بیشتر حالم گرفته شد با خودم گفتم واقعا زندگی چقدر می تونه وحشتناک به پایان برسه با این افکار بیشتر و بیشتر خودمو تخریب می کردم به یاد این جمله افتادم که دو چیز میتونه غم ها و رنجها رو کم کنه یکی سخن بزرگان و دانایان و دیگری دیدار دوستان ، من که الان بیشتر دوست دارم تنها باشم برای همین رفتم سراغ سخنان بزرگان ، در میان سخنان قصار بزرگان چند جمله یی از حکیم ارد بزرگ تونست آرامم کنه این جملات رو تقدیم شما دوستان خوبم می کنم : (( جهان را آغاز و انجامی نیست آنچه هست دگرگونی در گیتی است . ما دگرگونی در درون گیتی را زایش و مرگ می نامیم . ما بخشی از دگرگونی در گیتی هستیم دگرگونی که در نهان خود ، پویش و شکوفایی را پیگیری می کند . بروز آینده ما بسیار فربه تر از امروز خواهد بود ، ما در درون گیتی در حال پرتاب شدن هستیم ، پرتاب به سوی جایی و نمایی که هیچ چیز از آن نمی دانیم ، همان گونه که در کودکی از این جهان هیچ نمی دانستیم . میدان دید ما با همه فراخنایی خود ، می تواند همچون شبنمی کوچک باشد بر جهانی بسیار بزرگتر از آنچه ما امروز از گیتی در سر می پرورانیم پس گیتی بی آغاز و بی پایان است .)) دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016 - دانلود آهنگ هندی | موزیک ویدیوی هندی | فیلم | بالیوودی ها | ایران بالیوود | بالیوود پلاس | فیلم هندی 2016
:: موضوعات مرتبط:
داستان ,
داستان کوتاه ,
,
:: برچسبها:
عسل بدیعی ,
حکیم ارد بزرگ ,
داستانهای کوتاه ,
داستان کوتاه ,
داستان کوتاه زیبا ,
داستان ,
حکایت ,
داستان جنجالی ,
داستان زیبا و جنجالی ,
داستانک کوتاه ,
رمان زیبا ,
|
|
|